دیدگاه اینجانب در باره جمع آوری قران. ادامه دارد
380 بازدید
موضوع: علوم قرآنی
دیدکاه اینجانب در باره جمع اوری قران کریم

1- چرا برای هر سوره نام خاصی برگزیده‌اند؟
2- آیا ترتیب سوره‌ها که به این صورت کنونی می‌باشد، توسط پیامبر(ص) مرتب شده است یا دیگران؟
3- تقسیم‌بندی قرآنی به جزءها و حزب‌های مختلف چگونه و به دست چه کسانی انجام شد؟
    با سلام . جواب س 1:قران کریم کتابی است که بخش بندی و فصل بندی ندارد و همانند سایر کتب بشری نیست بلکه  یک قسمت بندی مخصوص خود را دارد که نام هر قسمت ان سوره و برای هر سوره نامی یا احیانا نامهای متعددی انتخاب شده که این انتخاب ها و نام گذاری ها و شیوه قسمت بندی بی سابقه و کاملا ابتکاری است نام گذاری ها برای سوره ها وجوه متعددی دارد که در هر سوره خاص همان سوره و بر اساس موضوعات یا محور های همان سوره جداگانه  قابل بررسی می باشد.
     چواب س 2:قوی تر ان است که ترتیب فعلی زیر نظر پیامبرص وبا نظارت علی بن ابی طالب ع که به امر پروردگار که بوجود اورنده و فرستنده کتاب است صورت گرفته است زیرا همانطور که معقول نبوده که پیامبر ص امت را بدون ولی و رهبر و جانشین رها کند معقول نبوده که کتاب خدا را که مهم ترین محور و منبع اصلی دین  و یکی از ثقلین ومرجع و معیار اصلی محک زدن صحت صدور سنت پیامبر که ثقل دوم نیز بوده و عامل وحدت  آینده مسلمانان  و اعجاز جاوید اخرین پیامبر و کامل ترین دین،اما این کتاب پراکنده وبلا تکلیف رها بماند  تا زید بن ثابت پس از رسول الله با همکاری خودسرانه چند صحابه با همفکری جمعی خویش و البته بدستور خلیفه اول این مجموعه را تبدیل کنند به کتابی به ترتیب سلیقه جمعی ایشان؟پس دیگر کاتبان وحی و دیگر حافظان قران کجا بودندچرا سکوت کردند در برابر تجمیع سلیقه ای چرا هیچ گونه واکنشی نشان ندادند؟ ایا اگر روایت دیگری از این دست روایات مورد استناد مدعی نیز که می گوید این کتاب در زمان عمر و یا روایتی که میگوید در زمان عثمان همه مصاحف سوزانده شد و مصحف فعلی توحید شده و در زمان خلیفه سوم جمع آوری و نوشته گردیدایا شبهه تحریف به میل خلیفه وقت را بوجود نمی آورد؟ اگر تایید کل صحابه واز جمله مخالفان سیاسی عثمان که از جمله آنها اهل بیت علیهم السلام  وشخص علی بن ابی طالب امیرمومنان علیه السلام نبود شبهه تحریف تحکیم نمی یافت؟ راستی وقتی مصحف قرآن بنابر روایات مورداستناد مدعی که اتفاقا راویانش اهل سنت اند در زمان خلیفه اول و دوم و سوم دچار تعدیل و تجمیع چند گانه شد، چراخلیفه چهارم که وصی پیامبرهم بود
قبل از به قدرت رسیدنش نمی توانست در مخالفت با عثمان در زمان خود عثمان ادعای بحقی در باره قران کند و قران  مورد نظر خدا ورسول پیامبر را مجددا مطرح کند؟ و جمعی از صحابه مخالف عثمان را همراه خود بسازدتا شاید حق قران ادا گردد؟ و قران با چینش مورد نظر خدا و رسول را مطرح کند؟
و راستی چرا علی بن ابی طالب و امیرمومنان علیه السلام وقتی به قدرت رسید وهمه تمکین کردند برای خلافت ایشان چراحق قران مورد ادعا را ادا نفرمود و به ادعای شما در برابر حق تضییع شده قران سکوت را نشکست و حال انکه در مصدر قدرت بود؟لابد مدعی می گوید مصلحت نبود زیرا تفرقه پیش می امد اگر این مصلحت هنوز لازم بود پس چرا در جنگ هایش به مصلحت سکوت پیشه نکرد و در مقابل خوارج و برخی صحابه و همسر پیامبر عایشه در جنگ جمل و در مقابل معاویه مصلحت وحدت را در پیش نگرفت؟ چگونه  خرد می پذیرد که مصلحت زمانی محدود (پس از رحلت پیامبر)بر مصلحت حفظ حجیت حفظ قران برای همیشه . در تمام زمان های اینده تا قیام قیامت واقعامی چربد؟؟؟ ایا این معقول و مقبول اهل خرد ازاد اندیش می تواند باشد؟ ایا این کتاب بازهم برای انان و همه مردم جهان حجت و معجزه جاوید می تواند باشد؟
    این است استدلال هاي نقضی عقلی يا عقلايي است بر مدعی تجمیع قران توسط زید بن ثابت که اتفاقا در دام روایات عامه افتاده است و افتخار قران واحد کنونی بی نظیر و بی نسخه بدل را که قراءت ان را به روایت عاصم از علی بن ابی طالب علیه السلام که مورد اعتراف خود عامه نیز می باشد از ان خلیفه اول و زید بن ثابت می سازد؟ چرا اصرار می ورزدکه خیر این تجمیع زید بن ثابت است؟ وهمین قران واحد متواتر و مورد تایید علنی و خصوصی امامان شیعیان درزمان های مختلف است اما مدعی متاسفانه بدلیل کمی منابع علوم قران شیعی بصورت  لا شعوری و نا خود اگاه این قران را از افتخارات زید ثابت و خلیفه اول که گویی نعوذ بالله با درایت تر از خود صاحب رسالت دانسته است که جای تاسف دارد.  متاسفانه با طرح عذری تحت عنوان تفاوت استدلال با برهان عقلی با واقعیت  مستند تاریخی... انقدر قول عامه را مسلم و قطعی پنداشته است که گویا این گونه جزم پنداری در روایات منقول عامه با متد فقاهت شیعه تطابق دارد؟ ایا خذ ما وافق الکتاب و خالف العامه را زیر پا ننهاده است؟ ایا این نقل تاریخی می تواند قطعی الدلاله و قطعی السند باشد؟ و خواست خداوند در انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون را مغلوب اتفاقات تاریخی توسط بشر دانستن است... ودر تعجبم که این اتفاقات تاریخی تلخ که دقیقا برای دیگر کتب الهی در قالب تحریف تاریخی اتفاق افتاده است با این ضمانت حفظ قران توسط پروردگار هم گویی در این پروسه واقعیت های تاریخی بقول ایشان مستند تاریخی، تحت الشعاع قرار گرفته باشد؟ ایا این عذر پذیرفته اهل خرد است؟
 در تعجبم که چه فرقی میماند جز اندک توجیهی بین این واقعیت تاریخی مورد ادعا
(که اتفاقا غبر مستند ومبتلا به معارض های فراوان)، وان تحریف کتب اسمانی که محکوم واقعیت تاریخی بنام تحریف قرار گرفتندچه فرقی می ماند جز ادعایی که مصادره به مطلوب است که ایات و سوره ها چینش پیامبر است اما ترتیب سوره ها دست خوش سلیقه بشری  بنام زید بن ثابت است وبا دخالت سه تا خلیفه با استناد های تاریخی خود مدعی چرا این ادعای با مصادره به مطلوب و تفکیک امکان و عدم امکان تحریف در دستکاری ساختاری قران را باید مخالفین دین اسلام بپذیرند؟ و چرا با همین مستندات تاریخی مدعی طرح کلی تحریف در زمان خلفا را مطرح نسازند؟
   و اما استدلال نقلی امیخته با عقلی  این است که  خداوند در همه جای قران کریم که بحث نزول را مطرح ساخته است نزول کتاب را تاکید نموده و نامی و نام هایی برای این کتاب مطرح نموده است مثل نام"قران"و"ذکر"و"کتاب"و"فرقان"     که این کتاب توسط فرستنده تدوین شده وفراهم شده است منطقی نیست که کتاب بفرستد برای چه کسی؟ برای مردم( للناس) اماعنایتی و حرصی بر ترتیب قسمت های کتابش نداشته باشد وحتی ایاتی که بصورت معترضه در جایی قرار گیرد توسط صحابه انهم بعد از وفات پیامبر وخداوند وولی اش و صحابی هایی که برای حذف یک واو عمر بر روی اش شمشیر کشیدند اصلا تحریک ساکنی نکنند؟ با توجه به اینکه این کتاب جاوید الهی قرار است قرنها در میان بشریت استوار و پا بر جا باشد  اما در تقدیر قرار است در اثر غفلت  ووفات پیامبر ص بعد از قرنها موجب شک وتردید باشد که این کتاب کنونی همان قران ومعجزه جاوید است یا مجموعه جمع اوری شده زید بن ثابت است که بخاطر ناچاری وحفظ وحدت ظاهری ویکسان سازی صحابه آگاه و حتی نیز ائمه  معصوم علیهم السلام از این امر مهم سکوت کردند؟ پس چنین می نماید که گویا این کتاب ترتیبش لا اقل مشکوک است که همان کتاب خداست یا دگرگون شده ان است؟  اگر به خود قران رجوع کنیم تعبیرات خداوند مانند"ذالک الکتاب لا ریب فیه"و "هذا کتاب انزلناه مبارک فاتبعوه"و بخصوص تعبیر"کتاب احکمت ایاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر" که اولا کتابی هست نه مجموعه پراکنده ایاتی که احکمت یعنی تحکیم بخشیده شده جایگاه ایاتش وفصلت یعنی چینش ساختار بندی اش از سوی خداوند حکیم خبیر تعیین شده با توجه به اینکه فصلت الایات یک معنی فصال و تفصیل نظم و ساختار و برش بندی آیات ان مقصود است( مثل فصل الثوب با تشدید صاد به معنی پیراهن را برش زد)  و همچنین"ونزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی ورحمه"و بخصوص"تنزیل الکتاب لا ریب فیه من رب العالمین"یا"تنزیل الکتاب من الله العزیز الحکیم" یا این تعبیر که فرمود"انا انزلنا علیک الکتاب للناس بالحق"    وَمَا كَانَ هَذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرَى مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ [سوره يونس : 37]اینجا هم تفصیل به معنی  نظم جزییات کتاب است و برش بندی ان است نه تفصیل در مقابل اجمال که اصلا معنی نمی دهد و ناسازگار است  همچنین در کاربرد فصلناه در ایه بعدی را دقت کنید:
وَلَقَدْ جِئْنَاهُمْ بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ [سوره اﻷعراف : 52]
حقیقت ان است که کلمه تفصیل در زبان عرب کاربرد دیگری دارد به معنی ساختار بندی و برش زدن مثل تفصیل الثوب یعنی برش بر اساس اندازه مورد نظر پس در آیاتی که تفصیل یا فصلناه  بکار رفته به این معنی می باشد و این یعنی این تجمیع و ساختار بندی قران منحصرا از سوی خداوند تعیین شده است 

بعضى  گفته اند: تفصيل آيات بمعنى نظم آنست كه به بهترين شكلى منظّم شده، ‏ (ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏22، ص: 9و8)
 و همچنین"کتاب فصلت ایاته قرانا عربیا لقوم یعلمون" وبا دقت در این تعبیر"الله الذی انزل الکتاب بالحق والمیزان" و "وهذا کتاب مصدق لسانا عربیا"و یا تعبیر "والطور وکتاب مسطور" کتابی که سطر سطر ان یعنی خط بخط ان نگاشته شده  از قبل است جای شکی باقی نمی گذارد بخصوص که فرمود:"انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون" .      واما این استدلال که جمع آوری همه قران ممکن نبوده زیرا در آخرین روزهای حیات پیامبر ص نزول وحی ادامه داشته مردود است به همان دلیل که چگونه آن آیات اخیری که نازل می شد جایگاهشان درهر یک از سوره های  مربوطه توسط پیامبر تعیین شده است و مدعی بدان اعتراف کرده و امکان داشته که تعیین شود اما چگونه است که تعیین جایگاه کلی سوره ها امکان نداشته تعیین شود؟راستی تعیین ترتیب ایات بیش از دویست هشتاد ایه یک سوره مانند سوره بقره دشوارتر است یا تعیین ۱۱۴ کلمه که نام سوره ها ترتیب آنها را مشخص سازد دشوارتر بوده و نا ممکن بوده در زمان حیات پیامبر ؟ ایا بهانه اینکه پیامبر زمان انقطاع وی را ندانسته با علم لدنی پیامبر سازگار است؟  ایا این گونه نگاه به پیامبر که نمی دانسته وحی قران منقطع شده یا نه با نگاه انکسی که گفت ان الرجل لیهجر حسبنا کتاب الله شباهت ندارد؟ ایا این نگاه که لو شاووا علمو سازگار است؟ایا از جبرییل هم منقطع شده ؟ ایا خدایش هم خبر نداشته که مرگ پیامبرش نزدیک است؟ این چه نگاهی است که مدعی از تاریخ گرفته و در دام اسراییلیات یهود قرار گرفته است؟ ایا فرض با احتمالات مطرح در نزول دفعی کل قران در شب قدر بر پیامبر گرامی اسلام سازگار است؟ آیا با این ایه که ...ان علینا  جمعه و قرانه... سازگار است؟ ایا حمل این ایه سوره قیامت که می فرماید .... لا تحرک به لسانک لتعجل به ان علینا جمعه و قرانه  فاذا قرءناه فاتبع قرانه ثم ان علینا بیانه بر انسان کافری که در دنیا با قران کاری نداشته سازگار است؟اما با شان پیامبری پیامبر ناسازگار است چون منافی عصمتش می نماید؟چه منافاتی با عصمت دارد در وقتی خداوند تضمین میدهد که ان علینا جمعه و قرانه جز اینکه اهتمام پیامبر را و دقت زیاده  ایشان  را در دریافت و ابلاغ وحی دارد؟ ایا این دقت و حرص که لاتعجل منافی عصمت است؟ اما با زبان حال کافر در قیامت چگونه می سازد؟ در حالیکه زبان حال ان کافر در ایات دیگر در سوره اسراء13 و14 آمده که ...و کل انسان الزمناه طائره فی عنقه و نخرج له یوم القیامه کتاب یلقاه منشورا اقراء كتابك بيمنك كفي بنفسك اليوم عليك حسیبا چگونه با لا تحرک به لسانک لتعجل به و چه ربطی دارد با ان علینا جمعه و قرانه دارد وچکونه با ان قابل حمل وجمع است؟ چه نیازی به... ان علینا جمعه و قرانه ....اقراء کتابک نشان ميدهد دستور قراءت داده میشود به خود صاحب کتاب اعمال بعدبصورت متناقض بگوید که بر ما هست جمع ان و قرآن آن؟ ایا جز این است که ایه صریحا تجمیع قران را بر عهده خود خداوند قرار داده است؟ و نه بر عهده زید بن ثابت خلیفه اول یا دوم یا سوم؟                                                                                                                                           
     ونکته دیگر در استدلال نقلی این است که تایید این ترتیب توسط  امام علی ع پس از توحید مصاحف و نیز تاکید ائمه معصوم ع براین قران یگانه بر ما حجت است. واما مصحف امام علی ع  محتوی بر نکاتی است که معنی کننده وتفسیر کننده برخی ایات قران است که خود پیامبر انها را بیان فرموده است وبسیار ارزشمند وگرانبها بوده و سبب اختفای آن مصحف گرانبها یعنی مصحف علی ع همان مصلحت کلی وخردمندانه توحید مصاحف است که قرار شد کلیه مصاحف برای انکه توضیحات ومعانی با متن  اصلی در آمیخته شده  و احتمال پیدایش اختلاف وگمراهی شده جمع اوری گشته ویکسان سازی شوند ولی نباید ان یادگار پیامبرص وعلی ع در این مصلحت کلی مثل بقیه مصاحف  از بین برود ولذا علی ع مصحف خود را بنابر مصلحت و ضرورت مخفی داشت ولی در کنارش تایید فرمود که قران همان است که توحید گشته است.
خلاصه دیدگاه ایه الله خویی در باره تدوین قران کریم

مرحوم آیت الله خوئی در توجیه دیدگاه خود امور ذیل را مطرح فرموده است:
1 . احادیث دلالت کننده بر جمع قرآن در غیر زمان پیامبر (ص) متناقض می‏نماید . در برخی نام ابوبکر و در برخی دیگر عمر و در برخی هم عثمان ذکر شده است .
2 . این احادیث‏با احادیث دلالت کننده بر جمع قرآن در زمان پیامبر تعارض دارد .
3 . احادیث فوق با حکم عقل به وجوب اهتمام پیامبر در امر جمع و ضبط قرآن مخالف است .
4 . روایات فوق بااجماع مسلمانان مبنی بر ثبوت قرآن با تواتر نیز مخالفت دارد .
5 . جمع متاخر، طبعا نمی‏تواند شبهه تحریف قرآن را به طور کامل از بین ببرد .
در مقابل آن‏هایی که تدوین را به عهد رسول الله (ص) منسوب نمی‏دانند، به سؤالات مرحوم آیت الله خوئی پاسخ گفته، بر این باورند که قضیه جمع آوری قرآن حادثه‏ای تاریخی است نه مساله‏ای عقلانی . پس باید در این باره به نصوص تاریخی مستند مراجعه کرد . این گروه در مقابل این سؤال که چرا تدوین در زمان رسول (ص) صورت نگرفت . می‏گویند: اهتمام پیامبر به ترتیب وجمع آیه‏ها مربوط می‏شد . اما جمع و ترتیب سوره‏ها همانند مصحف واحد، کاری است که بعد از رحلت صورت گرفت; علتش هم این بود که همچنان در زمان پیامبر (ص) نزول قرآن انتظار می‏رفت و با عدم انتقطاع وحی، چگونه جمع آوری قرآن بین دو جلد همانند کتاب امکان‏پذیر بود . از این رو، هنگامی که پیامبر آثار وفات را مشاهده فرمود و به انقطاع وحی یقین پیدا کرد، حضرت علی (ع) را به جمع آوری قرآن وصیت فرمود
 سه دیدگاه در باره جمع  اوری قران کریم 

درباره زمان جمع آوری و تدوین قرآن میان محققان علوم قرآنی سه دیدگاه به چشم می‏خورد:
دیدگاه اول: تدوین قرآن به بعد از رحلت رسول الله (ص) بر می‏گردد . دلیل‏های پیروان این دیدگاه چنین است:
الف) امکان تدوین قرآن به لحاظ پراکندگی نزول وحی وجود نداشت .
ب) روایاتی هم این نظر را تایید می‏کند . مثل: رسول الله (ص) در حالی رحلت کرد که قرآن در چیزی نگاشته نشده بود . (1)
دیدگاه دوم: تدوین قرآن به همین صورت فعلی (ترتیب آیه‏ها و سوره‏ها) در عهد رسول الله (ص) انجام گرفته است . این گروه نیز برای مدعای خودادله ذیل را اقامه می‏کنند:
الف) مصونیت قرآن از خطر تحریف بدون تدوین در زمان آن حضرت امکان‏پذیر نیست; چون غیر از حضرت کسی به طول کامل از خصوصیات قرآن آگاهی ندارد .
ب) تحدی از جانب قرآن، اقتضا می‏کند آیه‏ها و سوره‏ها تنظیم و به شکل خاصی درآیند .
ج) روایاتی چنان دلالت دارد که عده‏ای در زمان رسول الله (ص) مشغول این کار بودند . از شعبی نقل شده است که: شش نفر از انصار، قرآن را در عهده رسول الله (ص) جمع کردند: ابی بن کعب، زیدبن ثابت، معاذبن جبل، ابودرداء، سعید بن عبید، و ابوزید .
دیدگاه سوم: معتقد است که برای قرآن سه مرحله جمع‏ آوری شکل گرفته است:
مرحله اول: نظم و چینش آیه‏ها در کنار یکدیگر که شکل‏گیری را در پی دارد . این کار در زمان پیامبر (ص) صورت گرفت . مرحله دوم: جمع کردن مصحف‏های پراکنده در یک جا و تهیه جلد برای آن‏ها که در زمان ابوبکر انجام شد .
مرحله سوم: جمع آوری تمام قرآن‏های نویسندگان وحی برای نگارش یک قرآن به عنوان الگو و ایجاد وحدت قرائت در آن . این مرحله در زمان عثمان صورت گرفت . طرفداران دیدگان سوم برای مدعای خود ادله‏ای ذکر کرده‏اند که در کتاب مربوط به علوم قرآنی به تفصیل آمده است .
به هر حال، آن چه گذشت نشان می‏دهد همه علمای اسلام تدوین قرآن در غیر زمان رسول الله (ص) را نپذیرفته‏اند .
خلاصه دیدگاه ایه الله خویی در باره تدوین قران کریم

مرحوم آیت الله خوئی در توجیه دیدگاه خود امور ذیل را مطرح فرموده است:  

1 . احادیث دلالت کننده بر جمع قرآن در غیر زمان پیامبر (ص) متناقض می‏نماید . در برخی نام ابوبکر و در برخی دیگر عمر و در برخی هم عثمان ذکر شده است .

2 . این احادیث‏با احادیث دلالت کننده بر جمع قرآن در زمان پیامبر تعارض دارد .

3 . احادیث فوق با حکم عقل به وجوب اهتمام پیامبر در امر جمع و ضبط قرآن مخالف است .

4 . روایات فوق بااجماع مسلمانان مبنی بر ثبوت قرآن با تواتر نیز مخالفت دارد .

5 . جمع متاخر، طبعا نمی‏تواند شبهه تحریف قرآن را به طور کامل از بین ببرد .

در مقابل آن‏هایی که تدوین را به عهد رسول الله (ص) منسوب نمی‏دانند، به سؤالات مرحوم آیت الله خوئی پاسخ گفته، بر این باورند که قضیه جمع آوری قرآن حادثه‏ای تاریخی است نه مساله‏ای عقلانی . پس باید در این باره به نصوص تاریخی مستند مراجعه کرد . این گروه در مقابل این سؤال که چرا تدوین در زمان رسول (ص) صورت نگرفت . می‏گویند: اهتمام پیامبر به ترتیب وجمع آیه‏ها مربوط می‏شد . اما جمع و ترتیب سوره‏ها همانند مصحف واحد، کاری است که بعد از رحلت صورت گرفت; علتش هم این بود که همچنان در زمان پیامبر (ص) نزول قرآن انتظار می‏رفت و با عدم انتقطاع وحی، چگونه جمع آوری قرآن بین دو جلد همانند کتاب امکان‏پذیر بود . از این رو، هنگامی که پیامبر آثار وفات را مشاهده فرمود و به انقطاع وحی یقین پیدا کرد، حضرت علی (ع) را به جمع آوری قرآن وصیت فرمود
نقد دیدگاهها..... ادامه دارد
نقد دیدگاههای اول و سوم بصورت دسته بندی شده :

    طبق دیدگاههای اول و سوم این کتاب قران تا وفات پیامبرص پراکنده وبلا تکلیف رها ماند و پس ازپیامبرطی مراحلی به شکل کنونی در امده و از جمله طرح اینکه زید بن ثابت پس از رحلت  پیامبر با همکاری چند صحابه با همفکری جمعی معدود و البته بدستور خلیفه اول این مجموعه را تبدیل کنند به کتابی به ترتیب سلیقه جمعی ایشان کرده اند؟

     سوال نخست این است که  دیگر کاتبان وحی و دیگر حافظان قران کجا بودندچرا سکوت کردند در برابر تجمیع سلیقه ای بردی یا جمعی چرا هیچ گونه واکنشی نشان ندادند؟

   سوال دوم این است که ایا اگر روایت دیگری از این دست  که می گوید این کتاب در زمان عمرجمع اوری شده است و یا روایتی که میگوید در زمان عثمان همه مصاحف سوزانده شد و مصحف فعلی توحید شده و قران در مرحله سوم جمع آوری و نوشته گردید  ایا این چند روایت  دستاویزی برای طرح شبهه تحریف قران به میل خلفای  وقت را بوجود نمی آورد؟

    اگر تایید کل صحابه واز جمله مخالفان سیاسی عثمان که از جمله آنها اهل بیت علیهم السلام  وشخص علی بن ابی طالب امیرمومنان علیه السلام نبود ایا شبهه تحریف تحکیم نمی یافت؟

   سوال سوم این است که  براستی وقتی مصحف قرآن بنابر روایات مورداستناد مدعی که اتفاقا راویانش سنی اند در زمان خلیفه اول و دوم و سوم که خود دچار تعارض است ودچار تجمیع چند گانه شد، چراخلیفه چهارم که وصی پیامبرهم بود وارج ومنزلتی نزد خلیفه دوم داشت و محل مشورت وی بود چرا از خلیفه دوم ترتیب مورد نظر را مطالبه نکرد؟

   سوال چهارم  براستی چرا امیر المومنین ع قبل از به قدرت رسیدنش نمی توانست در مخالفت با عثمان  که مخالفینی کمی هم نداشت ادعای مورد نظر در باره ترتیب قران را مطرح نکرده  بلکه ایشان توحید مصاحف عثمان را تایید نمود؟

    در حالیکه علی بن ابی طالب ع یک مخالف سیاسی  قدرتمند محسوب می شد می توانست جریان  جعل ترتیب قران  سلیقه ای  در دوره بعد از پیامبر را مجددا مطرح  و حق قران را طبق ترتیب مورد ادعا که مطابق نظر خدا و رسول  باشد رامطالبه  کند.

سکوت ایشان و عدم مطالبه ایشان  در زمان عثمان دیگر  وجهی تحت عنوان حفظ وحدت نداشت پس چرا  ان را مطالبه نکرد؟ و نیزمی توانست جمعی از صحابه مخالف عثمان را همراه خود بسازد تا شاید حق قران  مورد ادعا را ادا کند؟ و قران با چینش دیگری را عیان کند؟

   سوال پنجم براستی چرا علی بن ابی طالب و امیرمومنان علیه السلام وقتی به قدرت رسید وهمه تمکین کردند برای خلافت ایشان چراحق ترتیب قران مورد ادعا را ادا نفرمود و در برابر حق تضییع شده قران سکوت را نشکست و حال انکه در مصدر قدرت بود؟لابد مدعی می گوید مصلحت نبود زیرا تفرقه پیش می امد اگر این مصلحت حفظ و حدت همجنان در ان زمان ادامه داشت پس چرا در جنگ هایش برای همان مصلحت سکوت پیشه نکرد و در مقابل خوارج و برخی صحابه و همسر پیامبر عایشه در جنگ جمل و یا در مقابل معاویه مصلحت حفظ وحدت را در پیش نگرفت؟

    سوال ششم  این است که چگونه  خرد می پذیرد که مصلحت  حفظ وحدت  در زمانی محدود (پس از رحلت پیامبر) بر مصلحت حفظ حجیت قران که برای همیشه  در تمام زمان های اینده تا قیام قیامت  باید حجت باشد واقعا بچربد؟؟؟

    سوال هفتم این است که ایا با این ادعا که تجمیع و ایاتی که گفته شده بصورت جمله معترضه توسط صحابه و پس از رحلت پیامبر گنجانیده شده است،که ان را نشانه جمع متاخر از رحلت پیامبر گرفته اند ایا برای  ازاد اندیشان برون دینی می تواند  معقول ومقبول باشد که قران صد در صد تحریف نشده و تماما از سوی خداوند است؟ ایا با این ادعاها  و بقولی حوادث تاریخی نگارش کتاب قران ، ایا این قران با ان حوادث غیر مستند و مورد ادعا بازهم برای انان و همه مردم جهان حجت قرار می گیرد؟

   سوال هشتم این است که : نتیجه این ادعا که تجمیع قران توسط زید بن ثابت بوده( که به نظر می اید مدعی ناخواسته  بصورت اتفاقی در دام روایات مورد قبول عامه افتاده است) جز این است که  افتخارتجمیع قران واحد کنونی بی نظیر و بی نسخه بدل را که قراءت ان را به روایت عاصم از علی بن ابی طالب علیه السلام که مورد اعتراف خود عامه نیز می باشد از  پیامبروعلی علیه السلام افتخارش را گرفته و در عوض افتخارجمع این قران متواتر را از ان خلیفه اول و زید بن ثابت ساخته است ؟

   که البته بصورت ناخود اگاه ونتیجه اعتماد به روایاتی است که مستند قرار گرفته است.  چرا مدعی اصرار می ورزدکه این تجمیع توسط زید بن ثابت است؟  در حالیکه همین قران واحد متواتر و مورد تایید علنی و خصوصی امامان شیعیان درزمان های مختلف همین قران همواره بوده است .

   متاسفانه  مدعی بدلیل کمی منابع علوم قرانی شیعی بصورت  غیر عمدی و نا خود اگاه این قران را از افتخارات زید بن ثابت و خلیفه اول  قرار داده است و بر این فرض مترتب می شود که گویی که نعوذ بالله  خلیفه اول با درایت تر  و دلسوز تر از خود پیامبر عملکرده  که جای تامل بسیار دارد.

    سوال نهم این است که ایا مدعی   با طرح عذری تحت عنوان  این که ، قضیه جمع آوری قرآن حادثه‏ ای تاریخی است  ونه مساله‏ ای عقلانی در نتیجه باید به نصوص تاریخی مستند مراجعه کرد ... مدعی به چه دلیل جوادث یاد شده را مستند و مسلم دانسته است؟

    متاسفانه ظاهرا مدعی  انقدر قول عامه را مسلم ومستند پنداشته است که گویا این گونه جزم پنداری  با استناد به روایات  عامه  را قابل  قبول می داند؟

   سوال دهم این است ایا این گونه اعتماد و استناد  به روایات عامه با متد اجتهاد و فقاهت شیعه تطابق دارد؟ ایا خذ ما وافق الکتاب و خالف العامه را زیر پا ننهاده است؟ ایا این نقل تاریخی می تواند مستند باشد؟

    همچنین متاسفانه نتیجه این ادعا می تواند این باشد که خواست خداوند در انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون  نعوذ بالله  مغلوب حوادث تاریخی توسط بشر بدانیم.

    ودر تعجبم که  ایا این اتفاقات تاریخی تلخ که دقیقا برای دیگر کتب الهی پیشین  در قالب تحریف جزیی و کلی تاریخی اتفاق افتاده است گویی که می تواند برای این ایه  ضمانت حفظ قران  و بالتبع کلیت و ترتیب قران توسط پروردگار هم  در این پروسه حوادث تاریخی( بقول ایشان مستند تاریخی)، اتفاق افتاده باشد؟ ایا این نتیجه را مدعِی می تواند پذیرا باشد؟

     سوال یازدهم پس   چه فرقی میماند جز اندک توجیهی بین این ه (اتفاقا ادعای غیر مستند ومبتلا به معارض قوی است)، وان تحریف کتب اسمانی که محکوم واقعیت تاریخی بنام تحریف قرار گرفتند .چه فرقی می ماند جز ادعایی که مصادره به مطلوب است که ایات و سوره ها چینش پیامبر است اما ترتیب سوره ها دست مایه سلیقه بشری  بنام زید بن ثابت  و همکاران وی است که با احتمال دخالت های سه تا خلیفه هم مشکل تر

می شود؟

   سوال دوازدهم این است که آیا  با استناد های تاریخی خود مدعی، اینکه جزییات درون سوره ها تحریف نشده ولی ترکیب سوره ها در شکل فعلی محصول سلیقه جمعی یا فردی بدور از نظر پیامبر است، خود نوعی مصادره به مطلوب دیگری  نیست؟  مبنی بر تفکیک امکان دست کاری بشر در ساختار کلی قران و عدم امکان دست کاری در درون سوره های قران . چرا و به چه دلیل باید مخالفین دین اسلام  این مصادره به مطلوب را واین تفکیک را باید بپذیرند؟

 سوال سیزدهم  این است که با همین مستندات تاریخی مورد ادعی ایا  مخالفین  نمی توانند طرح کلی تحریف قران در زمان خلفا را مطرح سازند و از ان خوشه دلخواه یعنی ادعای تحریف قران را بچینند؟ 

   واین همان فرمایش واشکال ایه الله خویی است مبنی بر اینکه جمع متاخر از زمان پیامبر، طبعا نمی‏تواند شبهه تحریف قرآن را به طور کامل از بین ببرد.

   و اما استدلال نقلی امیخته با نگاه عقلی اینجانب  این است که

   اولا  خداوند در همه جای قران کریم که بحث نزول را مطرح ساخته است  بیشتر نزول کتاب را تاکید نموده  و نامی و نام هایی برای این کتاب مطرح نموده است مثل نام"قران"و"ذکر"و"کتاب"و"فرقان"     که  نام گزاری کتاب فرع بر تدوین کتاب است  و این کتاب باید  توسط فرستنده تدوین شده وفراهم شده باشد .حال   ایا منطقی است که کتاب بفرستد برای مردم     اماعنایتی واهتمامی بر ترتیب قسمت  بندی های کتاب و تعیین اغاز و پایانش نداشته باشد؟

    وحتی ایاتی که بصورت معترضه در جایی قرار گیرد توسط صحابه جای گرفته باشد  انهم بعد از وفات پیامبر وخداوند و پیامبرش هیچ اهتمامی و هیچ پیش بینی نکرده باشند؟

    وحتی صحابی هایی که برای پیشنهاد حذف یک واو توسط خلیفه دوم  بر روی وی شمشیر کشیدند ،اصلا تحریک ساکنی ننمایند و سکوت پیشه کنند پذیرفتنی نیست

    با توجه به اینکه این کتاب جاوید الهی قرار است قرنها در میان بشریت استوار و پا بر جا باشد  اما در تقدیر قرار است در اثرعدم اقدام به موقع  ووفات پیامبر ص بعد از قرنها موجب شک وتردید باشد که این کتاب کنونی همان قران ومعجزه جاوید است یا مجموعه جمع اوری شده زید بن ثابت است که بخاطر ناچاری وحفظ وحدت ظاهری ویکسان سازی صحابه آگاه و حتی نیز ائمه  معصوم علیهم السلام از این امر مهم سکوت کردند؟ پس چنین می نماید که گویا این کتاب ترتیبش لا اقل مشکوک است که همان کتاب خداست یا دگرگون شده ان است پس با لاریب فیه بشکل جزیی لا اقل در تناقض است اگر نگویند بشکل کلی هم در تناقض است؟

    اگر به خود قران رجوع کنیم تعبیرات خداوند مانند"ذالک الکتاب لا ریب فیه"و "هذا کتاب انزلناه مبارک فاتبعوه"و بخصوص تعبیر"کتاب احکمت ایاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر" که اولا کتابی هست نه مجموعه پراکنده ایاتی که احکمت یعنی تحکیم بخشیده شده جایگاه ایاتش وفصلت یعنی چینش ساختار بندی اش از سوی خداوند حکیم خبیر تعیین شده حقیقت ان است که کلمه تفصیل در زبان عرب کاربرد دیگری دارد به معنی ساختار بندی و برش زدن مثل تفصیل الثوب یعنی برش بر اساس اندازه مورد نظر پس در آیاتی که تفصیل یا فصلناه  بکار رفته به این معنی می باشد و این یعنی این تجمیع و ساختار بندی قران منحصرا از سوی خداوند تعیین شده است با توجه به اینکه فصلت الایات یک معنی فصال و تفصیل نظم و ساختار و برش بندی آیات ان مقصود است( مثل فصل الثوب با تشدید صاد به معنی پیراهن را برش زد)  و همچنین"ونزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی ورحمه"و بخصوص"تنزیل الکتاب لا ریب فیه من رب العالمین"یا"تنزیل الکتاب من الله العزیز الحکیم" یا این تعبیر که فرمود"انا انزلنا علیک الکتاب للناس بالحق یا ایهوَمَا كَانَ هَذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرَى مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ [سوره يونس : 37]اینجا هم تفصیل به معنی  نظم جزییات کتاب است و برش بندی ان است نه تفصیل در مقابل اجمال که اصلا معنی نمی دهد و ناسازگار است  همچنین در کاربرد فصلناه در ایه بعدی را دقت کنید:

وَلَقَدْ جِئْنَاهُمْ بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ [سوره اﻷعراف : 52]

   حتی بعضى مفسران گفته اند: تفصيل آيات بمعنى نظم آنست كه به بهترين شكلى منظّم شده، ‏ (ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏22، ص: 9و8)

و همچنین"کتاب فصلت ایاته قرانا عربیا لقوم یعلمون" وبا دقت در این تعبیر"الله الذی انزل الکتاب بالحق والمیزان" و "وهذا کتاب مصدق لسانا عربیا"و یا تعبیر "والطور وکتاب مسطور" کتابی که سطر سطر ان یعنی خط بخط ان نگاشته شده از قبل است جای شکی باقی نمی گذارد بخصوص که فرمود:"انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون" .    

  واما این استدلال که جمع آوری همه قران ممکن نبوده زیرا در آخرین روزهای حیات پیامبر ص نزول وحی ادامه داشته مردود است به همان دلیل که چگونه آن آیات اخیری که نازل می شد جایگاهشان درهر یک از سوره های  مربوطه توسط پیامبر تعیین شده است و مدعی بدان اعتراف کرده و امکان داشته که تعیین شود اما چگونه است که تعیین جایگاه کلی سوره ها امکان نداشته که تعیین شود؟

   براستی دشواری تعیین ترتیب ایات بیش از دویست هشتاد ایه  سوره بقره بیشتر است یا تعیین ۱۱۴ کلمه که نام سوره ها که ترتیب آنها را مشخص سازد دشوارتر بوده؟ ویا نا ممکن بوده است در زمان حیات پیامبر ؟

 ایا بهانه اینکه پیامبر زمان انقطاع وحی را ندانسته با علم لدنی پیامبر سازگار است؟  ایا این گونه نگاه  برخی روایات عامه به پیامبر که نمی دانسته وحی قران منقطع شده یا نه با نگاه ان کسی که گفت ان الرجل لیهجر حسبنا کتاب الله شباهت ندارد؟ ایا با این نگاه که  فرمود لوشئنا علمنا یا تعبیر لو شاووا علموا سازگار است؟ایا پیامبر از جبرییل هم منقطع شده  بود؟ ایا خدای این پیامبرنعوذ بالله هم خبر نداشته که مرگ پیامبرش نزدیک است؟ این چه نگاهی است که مدعی از تاریخ گرفته و ایا احتمال ندارد که ایشان  در دام اسراییلیات  قرار گرفته باشد؟ ایا این فرض که پیامبر انقطاغ وحی را نمی دانسته با  همه احتمالات مطرح  شده در نزول دفعی کل قران( ان قران کلی که لا اقل اغازش و پایانش معلوم است) در شب قدر بر پیامبر گرامی اسلام سازگار است؟ آیا با این ایه که فرمود ...ان علینا  جمعه و قرانه... سازگار است؟ ایا حمل این ایه سوره قیامت که می فرماید .... لا تحرک به لسانک لتعجل به ان علینا جمعه و قرانه  فاذا قرءناه فاتبع قرانه ثم ان علینا بیانه ... حملش بر انسان کافری که در دنیا با قران کاری نداشته سازگار است؟اما با شان پیامبری پیامبر ناسازگار است؟  چرا چون مدعی اند که منافی عصمتش می نماید؟چه منافاتی با عصمت دارد در وقتی که خداوند تضمین میدهد که ان علینا جمعه و قرانه ؟ ایا  لا تجرک به لسانک لتعجل به ...امری منفی است یا مثبت؟جز اینکه اهتمام پیامبر را و دقت ایشان  را در دریافت و ابلاغ وحی می رساند؟ ایا این دقت واهتمام که لتعجل به می رساند منافی عصمت است؟ عجله برای رساندن پیام که مطلوب است و نمی تواند منافی با عصمت دانسته شود .

عجبا  این ایه با زبان حال کافر در قیامت سازگاری دارد؟ در حالیکه زبان حال ان کافر در ایات دیگر در سوره اسراء13 و14 آمده که ...و کل انسان الزمناه طائره فی عنقه و نخرج له یوم القیامه کتابا یلقاه منشورا اقراء كتابك بيمنك كفي بنفسك اليوم عليك حسیبا چگونه با لا تحرک به لسانک لتعجل به سازگاری دارد؟ چگونه با ان علینا جمعه و قرانه سازگاری دارد؟ وچگونه با ان قابل جمع است؟ کتاب کافر در قیامت دیگر چه نیازی به... ان علینا جمعه و قرانه .. دارد؟..اقراء کتابک نشان ميدهد دستور قراءت داده میشود به خود صاحب کتاب اعمال بعدبصورت متناقض بگوید که بر ما هست جمع ان و قرآن آن؟ ایا جز این است که ایه صریحا جمع قران را بر عهده خود خداوند قرار داده است؟ و نه بر عهده زید بن ثابت یا خلیفه اول یا دوم یا سوم.